جهان در تلاطم رقصیدن بود
و من بی هوش و ملتهب
رازی می شدم
در اقیانوس ،
شگفت آمیزی از ظلم و آزادی
دستی درمن لبریز
دستی درمن سرریز
در خاکستر خیز برمی داشتم
افسانه ای لغزنده
درتن ِ آبِ ویران و سرگردان
دختر آتلانتیس نامم بود
کهن راز خفته
گیسوانم شوری در اقیانوس گریان بود
و طنین نامم
درد بود
بازمانده ای در رویای زمان.

----------------

 

سونیا طیبی