تبليغاتX
ایستگاه -

نزدیک به ظهر

غذایم اماده که می شود

سینه بند سفید می بندم

لباس سرخ گلدارمی پوشم

موهایم را شانه

لبم سرخ

و

از پنجره به خیابان می نگرم

همین که پا به خیابان بگذاری

داغ می شود تنم

لبم را به دندان می سپارم

وپستانم را به دست

قبل از این که به خانه برسی

تمامی درها را باز می گذارم

و

خودم را پشت در.

نوشته شده توسط سونیا در پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 ساعت 20:30 | لینک ثابت |
 
business article